تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
85
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
در كفايه گفته است : هر چه از اوصاف به خدا نسبت داده مىشود از زمان منسلخ است . « 1 » و الحاصل : « كان اللّه و لم يكن معه شيء » يعنى : « لم يكن معه شىء و لا رسم و لا اسم و لا صفة و لا تعيّن » . پس اسماء و رسوم و صفات از مرتبهء احديت حادث شد . و هر چه از اسم و رسم آمد و حادث شد نبود ، يعنى بهويته و بحقيقته مستقلًا چيزى نبوده و چيزى نيست ؛ چنان كه فعلًا هم چيزى نيست و آنچه باز آمد چيزى نيست چنان كه فعلًا چيزى نيست . اين همه كه غير او مىنمايد ، اين نما را هم او به دست خواهد گرفت و موقعى كه هر چيز به سوى ملك ديّان رجوع كند ، محو و مطموس و منمحى خواهد شد . چنانچه حضرت زين العابدين عليه السلام فرمود : « و ضلّت فيك الصفات و تفسّخت دونك النعوت و حارت في كبريائك لطائف الأوهام » « 2 » و سيد اوليا فرمود : « و كمال الإخلاص له نفي الصفات عنه » « 3 » يعنى كمال موحديت اين است كه صفات را نديده و اسماء هم در نظر محو و نابود گشته ، و ديده غير ذات و غير جمال محبوب ، وجهى كه غير او باشد نبيند . اين فرمايش حضرت به اين مذاق عرفانى اشاره است ، نه به آنچه مرحوم حاجى گفته : كه قيامت كبرى ، يعنى مصير الكلّ الى الملك الديّان باشد ؛ « 4 » زيرا مناسب با آن ، « لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ » « 5 » و « مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ » « 6 » است . همان گونه كه تكثر از انسان كامل كه عقل اول و نور اول است حاصل مىشود « اوّل ما خلق اللّه
--> ( 1 ) - كفاية الاصول ، ص 41 . ( 2 ) - صحيفهء سجاديه ، ص 166 - 167 ، دعاؤه بعد الفراغ من صلاة الليل . ( 3 ) - نهج البلاغه ، ص 39 ، خطبه 1 . ( 4 ) - شرح منظومه ، بخش حكمت ، ص 83 . ( 5 ) - غافر ( 40 ) : 16 . ( 6 ) - فاتحه ( 1 ) : 4 .